حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

343

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

فخر الملك را بوزارت خود برداشت و فخر الملك تا عاشوراى سال 500 كه تاريخ قتل اوست بدست فدائيان اسماعيلى همچنان وزير سنجر بود . قيام محمّد بن ملكشاه بر بركيارق مؤيّد الملك بعد از آنكه از وزارت بركيارق معزول شد به قصد كشيدن انتقام از مجد الملك قمى و سلطان مدّتى به اين در و آن در ميزد تا مگر يكى از امرا را بر سلطان بشوراند چون در هيچ طرف كارش پيشرفت نكرد بگنجه پيش محمّد برادر ديگر سلطان كه بر ارّان و گنجه حكومت داشت رفت و او را كه با سنجر از يك مادر بود بقيام بر بركيارق برادر پدرى خود واداشت و خود به سمت وزارت محمّد او را به طرف همدان و رى حركت داد . بركيارق بسرعت سپاهيانى جمع آورد و براى دفع برادر از رى بزنجان شتافت . در اين نقطه جماعتى از سپاهيان سلطانى بر او قيام كردند و قتل مجد الملك قمى را خواستار شدند . سلطان زيربار نرفت امّا عاصيان بخيمهء مجد الملك ريختند و او را در تاريخ 18 شوّال 492 قطعه‌قطعه نمودند و سر او را برداشتند و به طرف اردوى محمّد و مؤيّد الملك رفتند . بركيارق بعد از اين واقعه ناچار باصفهان گريخت و چون مردم او را به آنجا راه ندادند عازم خوزستان شد و محمّد در خرقان نام سلطنت اختيار نمود و خليفهء عبّاسى هم او را در 17 ذى الحجّهء 492 بسلطنت شناخت و به او لقب غياث الدّنيا و الدّين داد . مؤيّد الملك كه از شرّ حريفى مثل مجد الملك خلاص شده بود زبيده خاتون مادر بركيارق را كه اسير شده بود در حبس انداخت و عاقبت آن زن را كه پيوسته در طرفدارى از مجد الملك ميكوشيد و اسباب عمدهء عزل مؤيّد الملك از وزارت بركيارق شده بود در حبس كشت . ما بين محمّد و بركيارق پنج نوبت بر سر سلطنت جنگ درگرفت . در جنگ چهارم رجب 493 در نزديكى همدان بركيارق كه از شحنهء بغداد و خليفهء عبّاسى و